عنوشته تو هر جایی زمین خوردی شاید از اه من باشه


دانلود آهنگ مگه دیوونه حالیته شهاب مظفری
سوپرایز بزرگ صبا موزیک ، دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری بنام مگه دیوونه حالیته با بهترین کیفیت و تکست
تنظیم : میکس و مستر : مجید الماسی ، ترانه سرا : سارا بالو
Download New Music Shahab Mozaffari Called Mage Divoone Halite Whit Text On Saba-Music
 
متن آهنگ شهاب مظفری مگه دیوونه حالیته
مثل آبی که میریزه واسه جمع کردنش دیرهدلی که بشکنه هیچوقت دیگه آروم نمیگیرهتا وقتی که خدایی هست رفیق راه من باشهتو هرجايي زمين خوردي شايد از آه من
ما در فرهنگ جاری خودمون یک نگاهی داریم که من بهش میگم نگاه کاسب کارانه(حیلی ها هم میگن).
در مشکلات دیگران دنبال منافع خود و اطرافیان خودمون هستیم. حالا اگر بخواهیم کلی تر نگاه کنیم در تحریم هم گروهی به دنبال منافع خودشون بودن.
وقتی کسی مشکلی داره میریم بهش میگیم برای فلان جا یا فلان کس نذر کن حاجت میده.
دوستی یکی از عزیزانش رو تازگی از دست داده.مرگش غم انگیز بود.حدود 2 سال پیش که با هم صحبت می کردیم بهش گفتم بیا و برای فلان جا نذر کن.هر چی که توی د
جان جانم ... عزیزترینم ... تولدت مبارک . هنوز و هر روز برای من پر از شگفتی و پر از عشق هستی و چه قدر ، خدای خوبمون رو شاکرم که تو رو به این دنیا و به من هدیه داده . لحظه به لحظه بیشتر از قبل دوستت دارم و همیشه دعا می کنم زندگیت ، لبریز از زیبایی و سلامتی و شادی باشه . دوستت دارم علی من ... تولدت مبارک عشق من . *****... خیلی کم توی این دنیا پیش میاد که آدم دوستی داشته باشه که ندیده باشدش هیچ وقت اما همیشه به حضورش دل گرم باشه و بدونه که اون دوست ، یکی از کامل تر
نمیدونم چی باید گفت.
گاهی برای ما که خیلی هم ادعامون میشه هدف وسیله رو توجیه میکنه.
حالا به اسم مصلحت و یا حق و یا هر چیز دیگه که باشه.
وافعا نمیدونم من نوعی این حق رو دارم که یک چیزهایی رو فدای مصلحت بکنم؟در جايي که قرار بود زمانی بشه مرکز اشاعه اسلام!!!
ناراحت کننده اینه که این رویه در زندگی همه ساکنان این کهن بوم و بر داره ریشه میزنه و یک چیز عادی میشه!
*********
این روزها خیلی ذهنم با یک مساله درگیره که اتفاقا اینجا هم مصلحتی وجود داره ولی من در چن
امروز تولد این خونه ست
وبلاگی که 11 ساله شد
همزمان شدنش رو با میلاد امام رضا (ع) به فال نیک میگیرم
خوبه که آدم جايي رو داشته باشه که حرفاش رو بزنه
این خونه شاهد خیلی چیزا بوده تو این 11 سال
شادی، غم، خنده، گریه، سکوت ...
حوادث تلخ و شیرین
اما مهم اینه که آدم وقتی سالها بعد میخونه میبینه هیچی موندگار نیست
همه حوادث و اتفاقات رفتنی هستن
جز "عشق" ...

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است 
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
 
 
سال مزخرف 94 بالاخره تمام شد و من واقعا امیدوارم که سال میمون برای همه میمون و مبارک باشه
کل تعطیلات رو با دخترک شمال بودیم و پیش مامان و بابام و تا تونستیم هر دو دخترای لوسی بودیم  D-:
مردم شش ماه میرن آمریکا و برمی گردند و فوقش یک هفته ای خواب و بیداری شون تنظیم میشه. ما دو هفته رفتیم شمال و بعد از 10 روز هنوز تنظیم نشدیم
.
وقتی که دختر رضا صادقی تیپ میزند! + دلنوشته رضا صادقی برای دخترش
 
 


وقتی که دختر رضا صادقی تیپ میزند! + دلنوشته رضا صادقی برای دخترش

رضا صادقی عکس جالبی از دخترش را منتشر کرده است که در ادامه به همراه دلنوشته رضا صادقی خواهید دید.
دلنوشته رضا صادقی برای دخترش
رضا صادقی با انتشار متنی زیبا به همراه عکس دخترش, صفحه شخصی اش را بروز کرد.
رضا صادقی برای دخترش نوشت:
*****
دخترم :قدم که بر میدارى نگاه کن به زیر پاهات ، که جاى پاهات محکم باشه و مطمئن
این هفته دومین مسابقه از مسابقات تیمی لیگ شطرنج کرمان برگزار شد...با اینکه مسابقه را بعد از یک رویارویی سخت و زیبا و تماشایی واگذار کردی ولی احسنت مربی و داور و کلیه دست اندرکاران شطرنج کرمان را برانگیختی ...خدا رو شکر بازی خوب و پر از فکر و ایده داشتی و هدفمند بازی کردی...حریفت در این مسابقه یک دختر نوجوان -ملیکا خانوم - از تیم فرزانگان بود 
این مسابقات یک هفته در میان در شهر کرمان برگزار میشه و ما انشالله تا عید نوروز به کرمان می ریم و تو مساب
... تو جاده بودیم ، یک سفر کوتاه چند روزه . زل زده بودم به ابرها ، پخش ماشین خراب بود ، با گوشی موزیک گذاشته بودم ، خواننده می خوند : " یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند ... " آفتاب ، مستقیم توی چشمام بود . هر چند کیلومتر یک بار ، ابر می شد و بارون و بعد ، دوباره آفتاب ... نیم تکیه به در و صندلی نشسته بودم ، یک دست روی پا و دست دیگر ، روی دست علی که یکهو چشمم افتاد به خودم توی آینه ی بغل ماشین . حس کردم مریم نیست که نگاهم می کنه . انگار ، مامانم توی آینه بود .
بالاخره بعد از چند ماه موفق شدم برای ثبت عکس آتلیه ای تولدتون پیش خاله نرگس بریم و لحظات ناب کودکی شما را روی قاب عکس ثبت کنم (البته این عکسای دوربین خاله هستن بدون کار روشون)... تولدی که تمش را خیلی خیلی دوست داشتین و حتی میگین سال دیگه هم همین باشه البته نوع مهموناتون می خواین عوض بشه...من هم این تم را خیلی دوست داشتم هم زیبا و رنگارنگ بود و هم بچه ها و مهمونا کلی کیف میکردن
 
 
مثلا دارم درس میخونم.خیلی از شبام رو از دست دادم.مریضی وبعد هم نقاهتش.فردا همسری میره سفر.طفلک یه روزه .حالا هرچی من بگم خیالت راحت باشه بیشتر بمون متوجه نمی شه که....خخخ
امشب تو اینستا فهمیدم ازدیروز هپی لند اف زده.من مشتریش بودم وواقعا از کیفیت لباسی که برای فندق خریدم خیلی راضی بودم.اونم یه شلوارکتون خوشرنگ که تا اخرین دقایق استفاده ازش نه رنگش کمرنگ تر شده نه شکل وشمایلش رو از دست داد.
فردا روز استراحت فندق ه.مهد نمیره.ببینم همکاری
کری‌خوانی رامین رضاییان برای علیرضا بیرانوند
 
 


کری‌خوانی رامین رضاییان برای علیرضا بیرانوند

به گزارش سرویس ورزشی جام نیـوز، رامین رضاییان با انتشار ویدئویی در اینستاگرام خود برای بیرانوند کری‌خواند.در این فیلم که به تمرین کاشته در تمرینات پرسپولیس اختصاص دارد رامین رضاییان یکی دو بار با کاشته های دقیقش دروازه بان تیم ملی را مغلوب کرده است.
او با انتشار این ویدئو نوشت:«علی جان درسته خیلی دروازبان خوبی هستی و الان گلر ١ ا
تابستون امسال اولین سالی بود که تو پیش سایناجون به تنهایی تو خونه می موندین و من وبابا هم اداره بودیم .خیلی خوب بود و خدا رو شکر مشکل خاصی نداشتین . حسابی با هم بازی می کردین ،صبحانه می خوردين ، کارهای شخصی خودتونو به تنهایی (دستشویی) انجام میدادین و خرابکاریاتون هم فقط از نوع بهم ریزی خونه و بریز وبپاش اسباب بازیاتون بود ومنم زیاد سخت نمی گرفتم. برای نهار هم خودم حدود یک ساعت پیشتون بودم و با هم نهار می خورديم و شما رو دوباره تا عصر ساعت 4 و گاه
 
 
من به شخصه که اصلا مذهبی هم نیستم جرات ندارم تو اینستا بیام چه برسه ادم بذاره بچه اش وارد این جور محیط ها بشه.
فالورهام به انگشت های دودست نمیرسه.طبق اعتقادم تا جايي که ادم احمق وبیعشور هم می بینم بلاک میکنم.سریع میام توپیجم ومیزنم بیرون.
 
وای بحال روزی که سر یه چیزی برم تو قسمت پیپل ، فتو.
این همه حماقت وبیشعوری یه عده رو تاب نمیارم.
اینا یعنی ازادی؟...اگه این ازادیه من زندان رو ترجیح میدم.تین ایجر هم نیستن که دلت رو خوش کنی تو سن وسال
 
 
و ..
 
چهاردهم سپتامبری که رسید
حتی بدون این که من باشم
 
 
(هرچند قرار بود نوامبر باشه ،سخت نگیر )
 
آسپرین93.6.23 !
  
 
دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت   
آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هیچ مگو
گفتــم :ای عشق مــن از چیز دگــر می ترســم
گــفت : آن  چیـــز دگـــر  نیست  دگـر ، هیچ  مگو
 
سفیدی کاغذ همچون کیکی پوشیده از خامه اغوا کننده است. دلم می‌خواهد چنان بلایی سرش بیاورم که حتی گوشه‌ای از آن دیده نشود. افسوس که که انگار نوشتن و سیاه کردن برایم خیالی خام شده است. سعی می‌کنم اطرافم را بهتر نگاه کنم تا شايد چیزهایی برای کشیدن خطوط کج و معوج بیابم.
وانت طوسی رنگ با سقفی برزنتی سر کوچه ایستاده و هفت زن دورش را گرفته‌اند. راننده پشت ماشین چمباتمه زده و چانه می‌زند. بچه‌ها از بودن این مرد فروشنده خنزر پنزر قسطی در پوس
 
 
_دیدم یکی زیر عکسش کپشن نوشته: حیف وقتی که برای تو حروم کردم.
_یه مدت منم این حس وحال رو داشتم.ولی واقعا مگه میشه بدون تجربه کردن یه سری چیزا، اویزه گوش برای خودت درست کنی.
من ممنون اون دسته از ادم های هرچند خیلی محدودی هستم که همچین تجربیات گهرباری رو برام ساختن.
 
1_ادم ها تاریخ انقضا دارن .وقتی به هردلیلی رفتن برگشتن تو رابطه قبلی عین خوردن بالااورده خودمونه !
 
2- من فهمیدم نرود میخ اهنی درسنگ .هرکسی لایق چیزی هست که داره چون اگه دو
... امشب ، می خوام برات یک داستان بگم . با دقت به جزییاتش گوش کن :یکی بود ، یکی نبود ... یک مجتمع مسکونی بود که 4 واحد داشت . یعنی چهار طبقه . ساکنین طبقه چهارم ، مالکین اون ساختمون بودن . دو کوچه بالاتر از اون خونه ، یک پارک بود . اصلا بگذار از طبقه ی یک شروع کنیم . طبقه اولی ها ، یک خانواده بودن با سه تا دختر ، که مامانشون برای اینکه دخترهاش بی شوهر نمونن ، هر هفته و هر ماه ، به یک بهانه ای ، سفره های مختلف پهن می کرد ، هر شب مهمونی می داد تو خونه ش ، برای
تک نفره بودن و سکوت تنهایی چیزیه که گاهی بیش از هر دلداری و دلجویی به آدم آرامش میده.
گاهی باید بشینی و فکر و خیالات پوچ منفی رو مرور کنی تا به جايي برسی که ازشون خسته بشی و برگردی به روال عادی زندگیت.
پس:گاهی وقت ها تنهایی لطفا.
یکی از مقامات ظاهرا امروز در سخنانی اعلام کرده که سالانه 440هزار فرصت فرزندآوری در کشور به دلیل تاخیر در ازدواج، از دست می رود.
شعر زیر به همین مناسبت سروده شده‌است:
ای فرصت آوردن فرزند! کجايي؟دنبال توام من که دمی رخ بنمایی
هر لحظه نگاهم به در و داف که شايداز بین در و داف، به ناگاه درآیی
پیشم بنشینی و بگویی که عزیزمارزنده‌ترین هدیه تو از سوی خدایی 
من هم بشوم عاشق آن چشم سیاه وآن موی بلندت که یقین هست طلایی!
افسوس که ای فرصت زیبا و قشنگما
سعی کنید کاغذ دیواری آمریکایی بخرید چون این کاغذ دیواری ها هم کیفیت بالایی دارن و هم قابل شستشو هستن و مهم تر از همه اینکه شکل و ظاهر اولیه خودشونو از دست نمیدن و به نظر من واقعا ارزش خرید داره از طرفی قیمت های واقعا مناسبی هم داره و اینکه برای محیط زیست هم ضرر نداره ولی شما با خرید کاغذ دیواری های ایرانی کاغذ دیواری بی کیفیت و نازک رو تجربه میکنید که قیمت بالایی هم داره و هم اینکه این کاغذ دیواری ها کیفیت بالایی نصب به کاغذ دیواری آمریکایی دا
 از آنجايي که با ورود تو ، من باید برم سرکار ، ولی هر روز با 10 الی 30 دقیقه تاخیر میرم اداره...آخه اخبار مدرسه رو از زبون تو شنیدن خیلی خوبه
وقتایی که هیجانت واسه تعریف کردن زیاده و از طرفی هم می دونی من زیاد وقت ندارم وباید ترکت کنم اینقدر تند تند و با هیجان حرف می زنی که نصف جملاتت را فراموش می کنی بگی...ولی من بازم حوصله به خرج میدم و گوش می کنم و در پایان میگم عصر باهم بیشتر صحبت می کنیم ولی تا اون موقع هیجان تو کم شده و همه چیز رو بهم نمیگی.ناچ
پرندگان خسته از چه می خوانندبا آوایی بلند،کدام خاطره را بازمی گویند؟
سحرگاه،صفیر کدام گلولهسینه ی پرنده را گلگون کردکدام پیام آور، بر زمين افتاد کدام خاک، رنگین شد
سحرگاه،سرخی کدام خونپرشتاب بر خاک،شیارها رسم کرد باز، کدام فریاد، گفت: نه!
سحرگاه، از چه می نالند عندلیباندرعصیان کلام قبله گاهکدام آرش مرد؟--- منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده "
خوانش شعر در اینجا
 
 
جمعه مهمونی عصرونه دعوت شدم .طبق معمول هم زنونه ست وهم فقط من. انگاربچه رو ازکنارخیابون پیداکردم.
 
طرف خیلی نرم گفته فندق نیست.گفته چون زنونه اس ومنم حوصله ام سرمیره میام شرکت وبا فندق بازی میکنم!!
نمیدونم این بچه اونم پسر که همین الان منو قبول نداره وخیلی خیلی بابایی تشریف داره چقدرمیخاد بچه بمونه که من بیخودی بذارمش تو خونه وبرم یه جايي که خیلی بهم خوش نمیگذره وفقط خاله زنک بازی یاد میگیرم به شعورم هم توهین میشه اونم برای یه مراس
دموکراسی از نوع آتنی‌اش خوب بود. دو هزار و پانصد شش‌صد سال پیش از میلاد. گرچه همان بود که سقراط را کشت و افلاطون را به دشمن سرسختش بدل کرد. ولی خوب بود.
آره! ایدهٔ دموکراسی فقط وقتی کار می‌کنه که مستقیم باشه. باقی‌اش نمایشه. نمایشی کسل‌کننده. تا زمانی شامورتی‌بازی به نظر می‌آمد و حالا رسماً شارلاتان‌بازی است. ایرانی و انیرانی هم ندارد. به‌کل کلاه گشادی است بر سر مردم. می‌گویید نه؟ قرتی‌بازی‌ها را ببینید در امریکا و ب
... کمی صبر کن ! یک ماگ چای دیگر بیاورم ...روزهای کلاسم را تغییر داده ام ، حالا ، روزهای زوج ، ساعت 7 تا 8 عصر ؟ غروب زمستانه ؟ هر چه ... کلاس پیلاتس و من و دوستانی که نهایت ارتباطمان با هم ، فقط یک سلام است ...امروز صبح ، مسیر طولانی ای را پیاده روی کردم ، بدون هیچ ترانه ای در گوشم ... حتی نمی توانم هدفون یا هدست را روی گوش هایم تحمل کنم . امان از این گوش های حساس نازک نارنجی ...سرم پایین بود و به برگ های ریخته شده نگاه می کردم ، هوا ، سرد بود و نبود . شال بافت
کتاب عباس کاظمی، امر روزمره در جامعۀ پساانقلابی، کتاب سربه‌راهی نیست.  گرچه کتابی است دربارۀ امر روزمره، و گرچه با این عبارت آغاز می‌شود: «کتاب حاضر اهداف کوچکی دارد» (ص ۱۳)، در اصل کتابی است عاصی که آدمی عاصی آن را نوشته است با اهدافی بزرگ در سَر. می‌خواهد پنجره‌های جدیدی به‌روی‌مان، به‌روی مردم باز کند تا بتوانند متفاوت ببینند (ص ۱۷). بله! درست خواندید: برای مردم. می‌گوید این کتاب را برای قهرمانان زندگیِ روزمره، یع
 
 
یکی از دلایل کم شدن برنامه تفریح ودورهمی گذاشتن بغیر از تو خونه امون با دوستامون بعد فندق ، نداشتن یه برنامه ریز استخون سبکه!
 
من وهمسری وهمینطور دوستامون پایه تفریح وخوشگذرونی هستیم بشرطی که یکی برنامه بپچینه.مهسا اینجوری بود. برای اکثر اخر هفته ها برنامه بیرون می ذاشت.یه مدت هم با خانوده ام بودم که اینکار مال برداربزرگم بود.یکی از  دوستای همسری هم قبل از اینکه بره المان کارش گرفتن باغ ومنیج کردن کلی ادم بود.
ولی گروه ما ..نه ...
با وجود این‌که ما فکر نمی‌کردیم آرش برای عمان انتخاب شده باشه ولی هفته‌ی گذشته نامه انتخاب شدن‌ش را آورد و برای 11مین دوره‌ی مسابقات دوره‌ای شویفات که بین 28 مدرسه‌ی شویفات از 14 کشور دنیا آپریل سال آینده در عمان برگزار می‌شود، نماینده‌ی شنای شویفات دبی خواهد بود.
امتحانات ترم اول به صورت رسمی از سه‌شنبه این هفته شروع خواهد شد. یکشنبه و دوشنبه، مدرسه رفتن انتخابی بود که آرش یکشنبه را قرار شد بره و با معلم‌هاش و یکی دو ت
سهراب سپهری - حجم سبز - دوست:بزرگ بودو از اهالی امروز بودو با تمام افق های باز نسبت داشتو لحن آب و زمين را چه خوب می فهمید.صداشبه شکل حزن پریشان واقعیت بودو پلک هاشمسیر نبض عناصر رابه ما نشان داد.و دست هاشهوای صاف سخاوت راورق زدو مهربانی رابه سمت ما کوچاند.به شکل خلوت خود بودو عاشقانه ترین انحنای وقت خودش رابرای آینه تفسیر کرد.و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.و او به سبک درختمیان عافیت نور منتشر می شد.همیشه کودکی باد را صدا می کرد.همیشه
بعد از چند ساعت سر و کله زدن با اعداد و ارقام و ارباب رجوع تازه از سر کار برگشته است تا بعد از ظهرش را با آرامش به شب برساند. وقتی با نان سنگگ و پنیر و یک استکان چای شیرین شکمش را دست به سر می کند، وضو می گیرد و وسط سالن پذیرایی روی جانماز رنگ و رو رفته به نماز می ایستد تا خدا هم از لیست شاکی ها کنار برود. قبل از اینکه نیت کند صدای زنش که مثل همیشه با خودش دعوا دارد، از آشپزخانه بلند می شود:
-          محمود! بادمجان چرا نخریدی؟
-&
1 . وزنم دو هفته ست ثابت مونده و کلافه م کرده . جمعه 10 کیلومتر پیاده روی کردم با سرعت زیاد . نتیجه : صفر ! مربی جان پیلاتس فرمودند یک هفته تا حد مرگ بخور ، بعد رژیم بگیر ! جواب می ده ! دکتر تغذیه فرمودند که بالام جان وزنت خوبه . چرا بی خودی حساس شدی !؟ خودم : نچ ! باید لاغر بشم ! و در همین راستا ، امروز ، بعد از پیاده روی ، خودم را دعوت کردم به یک کبابی ! ها ها ها . سفارش یک سیخ کوبیده دادم با دو تا گوجه ی جزغاله شده ! که الحق آقاهه خوب منظورمو فهمید و تا فیها
-امسال شبیه ترین سال به 79 خواهد بود، یعنی آخرین سال دور اول #خاتمی، بر خلاف سال87 که راهبرد تثبیت و حمایت از احمدی نژاد برای انتخابات 88 بود-خشم و جبر و تعجیل و ریاکاری! مظاهر دخالت شیطان در سیاست!
-جالبه که تاحالا حتی یک #افغانی ندیدم که سرچهارراه؛ فال و گل و سی.دی شاد! و دستمال کاغذی و جوراب و ...بفروشد!
-ده میلیون مسافر شمال؛ حداقل سه میلیون خودرو، حمله سراسری در هر تعطیلی؛#شمال زخم شد! دلخوشی یک ملت کویر زده؛ ته این ماجرا فاجعه است قطعا!-یک خوبی #ت
روزگارانی که همه چیز دست بدست هم داد تا اوضاع چندان بروفق مراد نباشد. نامی نیک از آنها بجا نمانده به این خاطر که بعد از آنها دشمنانشان غالب شدند و تاریخشان را نوشتند.
کمتر ار گذشتگانشان درنده خو و بیشتر از آیندگانشان علاقمند به سیاست. اون چهارمی آدم جالبی بود که بسیاری از طول و عرض حرمسراهایش بیشتر شنیدند تا تلاش هایش هرچند ناموفق اش برای ساختن نهادهای سیاسی. در آن تلاطمات قرن نوزدهمی، کشتی را بساحل رساندند هرچند کمی درب و داغان، که البته
 
ترس
عشق
غم
 
هنوز دبیرستان میرفتم که کتاب شعری بدستم رسید ،صفحه اولش با مداد نوشته بود :
عمیق و با احساس عشق بورز
ممکن است آسیب ببینی
ولی این تنها راهی است که بطور کامل زندگی می کنی..
 
و آنچنان این گفته در دل و جان آسپرین جوان فتاد که گریبان درید و جامه برکند و تاکنون در حال آسیب دیدن است..
 
آسپرین95.6.31
بالاخره یه روز قشنگ حرف می‌زنم نام کتابی است نوشته دیوید سِداریس به ترجمه پیمان خاکسار که نشر چشمه آن‌را منتشر کرده است. کتابی روان با مایه طنز از یک نویسنده آمریکایی. پیمان خاکسار برای معرفی سِداریس می‌نویسد: «ممکن است با دیدن عناوین بعضی از کتاب‌هایی که ترجمه کرده‌ام با خودتان بگویید این نویسنده‌ها دیگر کیست‌اند؟ شايد پیش خودتان فکر کنید که خاکسار دوست دارد نویسنده‌های بی‌اهمیت و ناشناخته را از تاریک‌ترین کنج&z
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها